دلنوشته های دلتنگی

دلتنگی

دلتنگی یعنی

یه روز یکی بود و الان نیست.

 

دلتنگی یعنی

دیدن جای خالی کسی که 

یه روز بود و دیگه نیست.

 

فریاد

هنوز در من فریاد می‌کشد

اما صدایم در گلو خفه شد

حس نبودنت را با سکوت فریاد زدم.

 

بهار

مگر خواب بهار را ببینم

شاید در اردیبهشتش باهم

زیر باران ریز‌ریز راه رفتیم.

 

باران

باران نبودنت بند نمی‌آید

اما خشکسالی تمام چشمه‌ها را فراگرفته

چرا این بغض فروخورده نمی‌شکند؟

 

زندگی را ورق بزن

من دیگر توان زندگی ندارم

بگذار این‌بار در رفتن زندگی را بجا اورم.

 

ماه را دوباره روشن کن

به رویاهایم سر بزن

بگذار تو را در تکرار خواب‌ها ببینم.

 

بگذار تو را آواز بخوانم

بگذار کفش‌هایت همیشه پشت در بماند

گویا همیشه تو زودتر امده‌ای.

 

سراغ مرا از سکوت بگیر

من دیگر جز یاد تو هیچ نمی‌گویم

در و دیوار خانه با من در سکوت‌اند.

 

اگر و فقط اگرم بودی

تو را روی کاناپه می‌نشاندم

و با انگشتانم موهایت را شانه می‌زدم.

 

پر از پرنده‌ام

وقتی روی بالش تو 

بعد از رفتنت سر می‌گذارم

 

چگونه بی قرار نباشم

وقتی تو هرگز نباشی

وقتی تو هرگز نمی‌آیی دیگر.

 

این شعرها به درد کسی نمی‌خورد 

فقط عبور از مه بی‌کسی ست

که در ان تو را ندارم.

 

 

این خانه پر است از تو حتی بی‌تو

از رفتنت بیشتر از بودنت حرف دارد

این خانه پر است از یاد تو.

 

تو را به نام من می‌شناسند

و من را بعد از تو همه با انگشت نشان میدهند

تو همیشه مرا داشتی و من تو را همیشه نداشتم و الان همیشه پُرم از یادتو.

نویسنده: حمیدرضا اعلمی

من در این صفحه هستم تا به یاد فرزند آسمانی م امیرعلی دل نوشته های خود رو به اشتراک بذارم🖤

دیدگاهتان را بنویسید

دسته بندی ها

موارد مشابه

دل نوشته

شبکه های اجتماعی

بستن